خرید بک لینک

درباره سایت

The Best In The World

سلام دوستای گلم خوشحالم که به وبلاگ من سر زدید امیدوارم لذت برده باشید البته نظر که یادتون نرفته راه های تماس بامن: aghil_2014@yahoo.com aghilipor@yahoo.com

امکانات وب

-->-->-->



-->-->-->-->-->-->
-->-->--> Yahoo Status by RoozGozar.com

Ùx83د تعÛx8cÛx8cÙx86 Ùx88ضعÛx8cت Ûx8cاÙx87Ùx88

IS
-->-->--> -->-->--> -->-->--> تÙx85اس با Ùx85ا -->-->-->
IranSkin go Up
-->-->-->
-->-->-->

-->-->--> -->-->-->

Ø¢Ùx85ارگÛx8cر ØxadرÙx81Ùx87 اÛx8c ساÛx8cت

-->-->-->

.

-->-->-->

آپÙx84Ùx88د Ùx86اÙx85ØxadدÙx88د عکس Ùx88 Ùx81اÛx8cÙx84

آپÙx84Ùx88د عکس






-->-->--> اÛx8cÙx86 صÙx81ØxadÙx87 را بÙx87 اشتراک بگذارÛx8cد
-->-->-->-->
« ارساÙx84 براÛx8c دÙx88ستاÙx86 »
Ùx86اÙx85 Ø´Ùx85ا :
اÛx8cÙx85Ûx8cÙx84 Ø´Ùx85ا :
Ùx86اÙx85 دÙx88ست Ø´Ùx85ا:
اÛx8cÙx85Ûx8cÙx84 دÙx88ست Ø´Ùx85ا:

Powered by hamedmax73
-->-->-->
استخارÙx87 Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86 با Ùx82رآÙx86 کرÛx8cÙx85


تعبÛx8cر Ø®Ùx88اب Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86

IS
-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->-->-->-->

اÙx85تÛx8cاز Ùx88بÙx84اگ Ùx87ا تا اÛx8cÙx86 Ùx84ØxadظÙx87


Top Blog
Ùx88بÙx84اگ برتر در تاپ بÙx84اگر

-->-->-->

-->-->-->--> Click here to get avatars like this! -->-->-->--> -->-->-->-->

Ùx83د تغÙx8aÙx8aر Ø´Ùx83Ùx84 Ùx85Ùx88س


-->-->-->

-->-->-->
-->-->-->

Top Blog -->-->-->

خاطرات و داستانهای ترسناک۱

داستان بگم که مربوط میشه به مادر مادربزرگه دوست دوران کودکیم ( یعنی جدش ) . اون طور که مادربزرگش تعریف میکرد مادرش یه قابله بوده و تو کارش خیلی وارد بوده . اونا شمال زندگی میکردن . از مادر بزرگش نقل میکنه که یه روز دم غروب یه سری افراد در منزل اونا رو میزنن و مثل اینکه کار خیلی مهمی باهاش داشتند. وقتی در رو باز میکنن با صحنه عجیبی رو به رو میشن. اون طور که میگه اون اشخاص آدم نبودند بلکه " از ما بهترون بودند " .

بالاخره این قابله خان کوپ میکنه و کلی میترسه . اما اونا میگن که باهاش کاری ندارن و فقط ازش کمک میخوان . اونم اینه که یکی از همسرهای رئیسشون داره بچه میزاد خیلی درد میکشه و نیاز به یه قابله داشتن تا کمک کنه بچشون به دنیا بیاد .

بالاخره جده دوستم راضی میشه و باهاشون میره . باید بگم که مثل اینکه اون زمانا خانه های روستایی با هم فاصله زیادی داشتن و بنابراین تو اون وقت شب کسی نبوده تا به این پیر زن و دختر جوونش کمک کنه. یعنی کسی اونا رو ندیده. بالاخره جده رفیقم با اونا میره داخل جنگل و ... به محل زندگی اونا میرسه .

برچسب: نویسنده: aghil تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1391 ساعت: 3:19 PM

صفحه بندی